|
زندگي زيباست
زندگی زیباست |
|
|
|
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطانصفت باشم ، ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه 1391/02/26ساعت 18:26 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
در آستانه بهار
گل صدبرگ هم پرپر شد دیگر انگار از نگاه یاران ندا نمی آید آتش در نیستان افتاد و امروز جلال ذوالفنون دیگر صدای شیرین سازش به گوش نمی آید چه بهاری بوی خزان می دهد ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
شنبه 1391/01/19ساعت 15:33 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند. از گاو که گنده تر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند! از اسب که دونده تر نمیشوی، سوارت میشوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه 1390/12/09ساعت 9:18 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
خداوندا نمی دانم ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
دوشنبه 1390/09/28ساعت 10:29 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
ایا میدانید هر فرد بطور متوسط یک سوم عمر خود را در خواب میگذراند؟ ایا میدانید خنده موجب تقویت سیستم ایمنی بدن می شود؟ ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
دوشنبه 1390/09/21ساعت 14:36 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست جواب هم صداییـــــــــها پلیس ضد شورش نیست نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره دیگه هیچ بچه ای پاشــو روی مین جا نمی ذاره همه آزاد آزادن همه بی درد بی دردن تو روزنامه نمی خونی نهنگا خود کشـــــی کردن جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت بدون ظلم خود کامه بدون وحشت و تابــــــــــوت جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی لبا لب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانست تمام جنگای دنیا شدن مشمـــــول آتش بس کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه گنــــــدم بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1390/08/29ساعت 17:24 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
در آن هنگام که می گردد نفس در سینه ها خاموش
نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد نمی خواهم بدر بر هم نهد چشمان بازم را نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد ز تو برسید فلانی کو؟؟؟ بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد ولی تا لحظه ی آخر چنین میگفت امید من، عزیز من، رفیق من من از تو وفا خواهم وفا... ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
دوشنبه 1390/08/09ساعت 12:29 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
آنقدر شکست خوردم تا راه شکست دادن را آموختم.
امیدوارم که شماها هم به هدفاتون برسین ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
شنبه 1390/07/09ساعت 13:1 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن
که بضاعتی نداریم و فکندهایم دامی عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود نه به نامه ی پیامی نه بخامه ی سلامی حافظ ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
شنبه 1390/06/12ساعت 15:0 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
زندگی همین است پر از فراز و نشیب است، تلخی و شیرینی دارد. همه چیز میگذرد. مهم ایت است که آدم یاد بگیرد، وقتی کار یا زندگی سخت می شود، میزان طاقت او، در سختی ها کمی بیشتر از مشکلی باشد که پیش آمده است. اما باید انسان تجربه ای که بدست می اورد، فراموش نکند. قدر توانایی ها و نعمت های خود را بداند، و به بهترین شکل، از آن بهره ببرد.
<دکتر حسابی> ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه 1390/06/03ساعت 14:30 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
سلام
اگه تو این شبا دلت گرفتو خالصانه و بی ریا رفتی سمتش و بغضت ترکید منو هم فراموش نکن و از خدا بخواه کمکم کنه. خدایا مارو یه لحظه هم به حال خودمون وامگذار.... التماس دعا ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1390/05/30ساعت 16:8 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
"یاد خدا آرامبخش قلبهاست" این گِرد گَردِ چرخ کُهن گَشت و کُشت و گَشت بر کام ما نگشت و نکردیم کاری که چرخ نگردد گویی روزهای معرکه در خواب بوده ایم اما.... اکنون که بر خواسته ایم گر چرخ گردون به کام ما نگردد کاری کنیم تا نگردد.
دوستان سلام. حالتون چطوره؟ در زندگی وقتی می بینی که دوستانت در اوج آسمان ها پرواز میکنند و تو در ارتفاعات پایین پر میزنی، اندوهگین میشوی و بیشتر از آن وقتی اندوهگین میشوی که به یاد میآوری پرواز را با تمام آنها از یکجا و از یک کلاس آغاز کرده بودی. "بلندترین پروازها از زمین آغاز میشوند." شاید منم یه سال ازشون عقب افتادم ولی در عوض قدر زندگیمو فهمیدم، فهمیدم واسه رسیدن به هدفم باید تلاش کنم، و یاد گرفتم که گاهی مسیر دلپذیرتر از مقصده و میخوام تمام لذت رو از مسیر هدفم ببرم. واسه به دست آوردن یه چیزی باید یه چیزای دیگه ای رو از دست داد، هدفم واسم مهمتر از وبمه پس تا تیر ماه مجبورم بیخیاله وبم بشم اما ارزششو داره باورکن.میدونم فکر کردن به اینکه یه سال دیگه باید بشینی تو خونه و درس بخونی سخته ولی اگه هدف والایی داشته باشی و به خدا توکل کنی واست آسون میشه. ما تلاشمونو میکنیم بعدشم راضییم به رضای خدا،انشاءالله که موفق میشیم. دوست من؛ بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است. متبرک کسی است که علی رغم همه رویدادها قلب خود را بسوی خدا می گیرد و می گوید : به " تو " توکل می کنم. " جی پی واسوانی" هیچ وقت فراموشش نکن چون اون موقع حتی تو اوج شادی هم که باشی ته دلت خالیه و تکیه گاهی نداری و بدون اون به هیچ جایی نمیتونی برسی بهش اعتماد کن به جملش که میگه از تو حرکت از من برکت ایمان بیار. «هیچ وقت از رحمت خدا ناامید نشوید فقط کافرانند که از رحمت خدا ناامید میشوند» (سوره ی یوسف، آیه ی 87) یادت باشههیچوقت واسه شروع کردن دیر نیست اما اگه حالا وقتشو داری دست به کار شو و شروع کن تو میتونی اگه بخوای، به خودت و تواناییهات ایمان داشته باش مگه ما چیمون از بقیه کمتره؟ هممونو از خاک آفریدن. عاشق بهترینا نباش بهترین باش تا بهترینا عاشقت باشن. اگه نتونستی دانشگاه بری یا شرایط بهت اجازه نداد بری غصه نخور همه چیز که دانشگاه نیست، آدمای موفقی هستن که اسم دانشگاه رو هم نشنیدن. سعی کن هرکسی در هرجایی که هستی تاثیر گذار باشی و بتونی به دیگران خدمت کنی. مرگ خیلی آسان میتواندبه سراغ ما بیاید و خزان دیرپایش بهار عارض ما را فراگیرد، اما مهم نیست. چون تا ما هستیم، مرگ نیست و چون مرگ آمد، ما نخواهیم بود. مهم این است که بود و نبود ما چه تاثیری بر زندگی دیگران خواهد داشت. دیگه بیشتر از این وقتتو نمیگیرم اما تسلیم نشو و به راهت ادامه بده یکی هست که هواتو داره همونی که در مقابل بدیهای تو خوبی میاره و میگه بنده ی من؛ تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد. همیشه واسه معبودت بهترین باش ما که رفتیم عزت زیاد............ التماس دعا ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه 1389/06/30ساعت 6:7 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را بداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت. مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده. در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" ! آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچي نتوانست بگويد به سمت اتوبيل برگشت وچندين باربا لگدبه آن زد حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود نگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر".روز بعد آن مرد خودكشي كرد. خشم و عشق حد و مرزي ندارند.دومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندگي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند در حاليك امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند. همواره در ذهن داشته باشيد كه: اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند. مراقب افكارتان باشيد كه تبديل به گفتارتان ميشوند مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتارتان مي شود مراقب رفتار تان باشيد كه تبديل به عادت مي شود مراقب عادات خود باشيد شخصيت شما مي شود مراقب شخصيت خود باشيد كه سرنوشت شما مي شود «امام علی(ع)» ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
دوشنبه 1389/06/22ساعت 14:41 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
مرد نجواکنان گفت :« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنيد . ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه 1389/06/16ساعت 5:47 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
شب عفو است و محتاج دعایم
ز عمق دل دعایی کن برایم اگر امشب به معشوقت رسیدی خدا را در میان اشک دیدی کمی هم نزد او یادی ز ما کن کمی هم جای ما او را صدا کن بگو یا رب فلانی روسیاهست دو دستش خالی و غرق گناه است بگو یا رب تویی دریای جوشان در این شب رحمتت بر وی بنوشان "التماس دعا" ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه 1389/06/09ساعت 6:36 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
روی هر پله ای که ایستاده باشی، خدا یه پله بالاتره نه برای اینکه یادت بندازه که اون خداست و تو بنده ای، برای اینکه دستتو بگیره و تو رو بالا ببره. ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
شنبه 1389/06/06ساعت 22:2 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
اي ماه!
تو از كدام سو مي آيي؟ از جانب كدام ميزبان پر مي كشي و مرا در آغوش مي گيري؟ اي ماه! در سفره تو غني و فقير برابرند و ميزبان كسي را بر كرسي بالاتر قرار نمي دهد،هركس بر اساس زهد و عشق خود از اين سفره خواهد خورد. اي ماه! چه رازي در نهان توست كه جان خسته هر خسته اي را آرامش مي بخشي و به او رزق و روزي ارزاني مي داري. اي ماه! بهشت از معبر تو مي گذرد. تمامي ذرات كوچه هاي لبريز عشق است. اي ماه! از آيينه تو مي توان چهره دوست را به تماشا نشست تو بوي پروردگاري را داري كه رزاق است و رحيم. اي ماه! از تو بوي هستي به مشام مي رسد.
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه 1389/05/26ساعت 6:24 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
حلول ماه مبارک رمضان بر همه مبارک
بنویس نام مرا بر کف دست ای دوست
تا به هنگام قنوت نبری از یادم
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1389/05/20ساعت 21:35 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است. متبرک کسی است که علی رغم همه رویدادها قلب خود را بسوی خدا می گیرد و می گوید : به " تو " توکل می کنم. " جی پی واسوانی"
مقام نيست كه انسان را مي سازد انسان هست كه مقام را مي سازد. "ژان ژاك روسو" ديگران را همان طور كه هستند بپذير . "ديل كارنگي " موفقيت جاده اي است كه هر كسي بايد خودش آن را هموار سازد. "بندلر" چيزي به اسم خوب يا بد وجود ندارد افكار آن را خوب يا بد مي كند ."شكسپير " انسان وقتي بلند حرف مي زند صدايش را مي شنوند اما هنگامي كه آهسته صحبت كند به حرفش گوش مي دهند. "پل رينو " زندگی آنچه زیسته ایم نیست ، بلکه چیزی است که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم. "کابریل کارسیا" به من بگو چه اشخاصی را می پسندی تابگویم خود کیستی. "سنت بوو" سعادتمند حقيقي كسي است كه هميشه همه جا و به همه چيز و همه كس بخندد. "كريستوفر- مارلو" سعادتمند كسي است كه در هجوم و مقابله با مصائب خود را نبازد. "پاسكال" خوشبختي توپي است كه وقتي مي غلتد به دنبالش مي رويم و وقتي توقف مي كند به آن لگد مي زنيم. "فرانسوا رنه دو- شاتوبريان"ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه 1389/05/19ساعت 3:41 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست . عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید : چه می بینی؟
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
شنبه 1389/05/16ساعت 16:21 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
سلام
من اومدم ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
شنبه 1389/05/16ساعت 0:46 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمیدانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی میتواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند. همان هفته با یک نقرهکار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت. وقتی طرز کار نقره کار را تماشا میکرد، دید که او قطعهای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصیهای آن سوخته و از بین برود. زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته میشویم. بعد دوباره به این آیه که میگفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقرهکار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟ مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد.. اگر در تمام آن مدت، لحظهای نقره را رها کند، خراب خواهد شد. زن لحظهای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا میفهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.» اگر امروز داغی آنش را احساس میکنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند. ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1388/05/28ساعت 20:56 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
شجاعت واقعي زماني است كه انسان در اوج مشكلات به زندگي لبخند بزند.
فرصت ها سخت به دست می آیند و زود از دست می روند پس سعی کن از آن گونه انسان هایی باشی که برای گفتن احساسات از هیچ کس و هیچ چیز ترسی نداری شاید آن که امروز هست فردا نباشد دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاهی سکوت است و گاهی تماشا
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
در دشمنی دورنگی نیست کاش دوستان هم درموقع خود چون دشمنان بی ریا بودند
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم چون سالها به اجبار خواهیم خفت
فرد در موقعی ساخته می شود که کوشش می کند تا دیگران را بسازد
ایمان بی عشق، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان، اسارت در خود
سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان می نویسند واگر بدانی خود می توان نوشت ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه 1388/05/23ساعت 17:28 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
آموخته ام پيش از آنكه مرا بفهمند ديگران را درك كنم. آموخته ام كه مرد بزرگ به خود سخت مي گيرد مرد كوچك به ديگران. آموخته ام كه دانش خود را به ديگران آموزش دهم و دانش ديگران را بياموزم، بنا بر اين علم خود را انفاق كرده ام و آنچه را نمي دانم آموخته ام. آموخته ام پيش از آنكه دوستم بدارند دوست بدارم. آموخته ام هميشه فردي خوشبين باقي بمانم چرا كه زندگي و موهبت هاي آن را دوست دارم. آموخته ام اگر چه از هر چيزي بهترينش را ندارم ولي از هرچيزي كه دارم بهترين را استفاده كنم. آموخته ام لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد. آموخته ام آنچه امروز در دل دارم ممكن است آرزوهاي فردايم باشد. آموخته ام زندگي مثل يك نقاشي است با اين تفاوت كه در آن از پاك كردن خبري نيست. آموخته ام كه هيچ روزي از امروز باارزشتر نيست.
(زندگي مثل يه ديكته ست كه هي غلط مي نويسي و هي پاك مي كني غافل از آنكه اجل مي ياد و داد مي زنه برگه ها بالا) ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه 1388/05/15ساعت 18:45 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1388/05/11ساعت 7:50 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
نجار پيري خود را براي بازنشسته شدن آماده مي كرد . يك روز او با صاحب كار خود موضوع را در ميان گذاشت. پس از روزهاي طولاني و كار كردن و زحمت كشيدن، حالا او به استراحت نياز داشت و براي پيدا كردن زمان اين استراحت از كارفرمايش مي خواست تا او را از كار بازنشسته كند.صاحب كار او بسيار ناراحت شد و سعي كرد او را منصرف كند، اما نجار بر حرفش و تصميمي كه گرفته بود پافشاري كرد .سرانجام صاحب كار در حالي كه با تأسف با اين در خواست موافقت مي كرد، از او خواست تا به عنوان آخرين كار، ساخت خانه اي را به عهده بگيرد .نجار با اكراه درخواست صاحب كارش را پذيرفت . بنابراين به سرعت مواد اوليه نامرغوبي تهيه كرد و به سرعت و با بي دقتي، به ساختن خانه مشغول شد و ديري نپاييد كه كار به اتمام رسيد.او صاحب كار را از اتمام كار با خبر كرد .صاحب كار براي دريافت كليد آخرين كار نزد نجار آمد . زمان تحويل كليد، صاحب كار آن را به نجار بازگرداند و گفت: اين خانه هديه اي است از طرف من به تو به خاطر سال هاي همكاري!نجار يكه خورد و شرمنده شد .در واقع اگر او مي دانست كه خودش قرار است در اين خانه ساكن شود، لوازم و مصالح بهتري براي ساخت آن به كار مي برد و تمام مهارتش را به كار مي بست . يعني كار را به صورت ديگري پيش مي برد.ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1388/04/24ساعت 7:40 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه 1388/04/19ساعت 13:30 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
كاش مي دانستيد زندگي با همه ي وسعت خويش محفل ساكت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست زندگي خوردن و خوابيدن نيست هوس و ديدن و ناديدن نيست زندگي حس جاري شدن است از تماشگر آغاز حيات تا به جايي كه خدا مي داند. (چيزهايي را كه بايد شكرشان را بجا بياوريد بشماريد، نه مشكلاتتان را.) ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1388/04/14ساعت 14:39 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
جمعه 1388/03/22ساعت 19:0 توسط ZAHRA |
|
|
|
|
چرا پيوسته مي گويي دل شيدا نمي بينم چرا پيوسته مي گويي قد رعنا نمي بينم چرا با آيه هاي يأس خود دايم پريشاني و گويي از پس امروز خود فردا نمي بينم چرا با اين همه دريا فقط از قطره مي گويي تلنگر مي زني بر خود كه من دريا نمي بينم چرا با اين همه عاشق تو از معشوق بيزاري و مجنون وار مي گويي كه من ليلي نمي بينم همه زيبا و شيدايند در اين عالم كه مي بيني عوض كن رنگ چشمانت نگو زيبا نمي بينم (هر وقت نا اميد شدي برو جلوي كوه و بگو خدايا هنوز جاي اميدواري هست؟ خواهي شنيد هست! هست!هست! ) ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
شنبه 1388/02/19ساعت 15:36 توسط ZAHRA |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو طراح قالب |
زندگي مثل گل است
پر از برگ،پر از خار پر از عطر لطيف يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و برگ و گل و خار همه همسايه ديوار به ديوار همند. شاد و موفق باشید. |
|
|
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|
|
RSS
|